اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1449

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

الباب الخامس و الاربعون قولهم فى الوجد « معنى الوجد هو ما صادف القلب من فزع او غم او رؤية معنى من احوال الآخرة او كشف حالة بينه و بين الله عز و جلّ » . و ببايد دانستن كه وجد در لغت عرب بر سه معنى بيايد . عرب گويد : وجد يجد وجودا ، چون چيزى گم‌كرده را بيابد ، و وجد يجد جدة ، چون توانگر گردد ؛ و وجد يجد و جدا ، چون غمناك گردد از كارى بزرگ و دل و فهم او سوزان گردد . و هر اندوهى كه آن با سوزش و الم باشد عرب آن را وجد گويند ؛ و اين طايفه از وجد اين معنى آخرين خواهند . اكنون در كتاب چنين مىگويد كه وجد آن است كه به دل رسد و دل از او آگاهى يابد از بيمى يا از غمى يا ديدن چيزى از احوال آن جهان كه بر سر او گشاده گردد ؛ و يا حالى ميان او و ميان خداوند گشاده گردد ؛ و در كتاب هم اين مقدار گويد ، و اين بر انواع است : شايد كه از بيم عذاب باشد ، و شايد كه از درد فراق باشد ، و شايد كه سوزش محبت و شوق باشد ، و آنچه به اين ماند از معانى سوزندهء دردآرنده هر آن وقتى كه سر از اين معنى دريابد و سوزد اين طايفه گويند او را وجد پديد آمد . يعنى حرقتى و المى در سر او پديد آمد .